عیدتون مبارک







سال 87 روی هم رفته خیلی خوب گذشت انگار خدا به من رو کرده بود ...از همون اول سال که برنامه "سلام بهار" رو اجرا کردم درگیر کا بودم البته کارهای خوب.
به نظرم"ترانه مادری" نقطه عطف این سیر کاری سال 87 باشد...هر چند که اولین کار بود و هنوز منحنی شکل نگرفته،اما همین کار تاثیر زیادی در روند کاری ام گذاشت...البته این چندتا کار جدیدی هم که بازی کردم رو خیلی خیلی دوست دارم.
همبازی شدن با حامد بهداد
اسفند ماه در یک فیلم سینمایی بازی کردم به نام "کیمیا و خاک" به کارگردانی آقای رافعی که با حامد بهداد، آزیتا حاجیان،حسین یاری،سیاوش تهمورث،امیر آقایی و...همبازی بودمدر این فیلم با یک گریم کاملا متفاوت حضور دارم همچنین در سریال آقای فخیم زاده که بعد از اتمام تصویربرداری کیمیا و خاک کلید خورده ایفای نقش کردم.طبق عادت،دوست ندارم درباره نقش خیلی صحبت کنم چون فکر می کنم جذابیتشو از دست می ده فقط در همین حد بگم که خیلی دوستشون دارم و از همون اول ارتباط وحشتناکی باهاشون برقرار کرده بودم. فعلا،هم سینما و هم تلویزیون یعنی فکر می کنم هنوز خیلی مونده تا بتونم تصمیم گیری کنم...یک بازیگر باید چهار تا سابقه بزرگ و خوب داشته باشه بعد انتخاب کنه یعنی باید اول ببینه به درد کدوم می خوره...البته واضح و مبرهنه که من به درد هر دو می خورم...در هر حال خودم دوست دارم و البته سعی می کنم در آینده گرایش پیدا کنم به سینما هر چند تلویزیون رو هم برای همیشه ترک نخواهم کرد.
دلم هوای کیوان رو کرده
حرف اجرا و اون روزا شد باید بگم که چقدر دلم برای دوست خوبم کیوان تنگ شده...
مدتی پیش هم برنامه "عصر بخیر بچه ها" با اجرای خوبش روی آنتن رفت. اون برنامه به هر دوی ما پیشنهاد شده بود که من نرفتم و کیوان هم چندتا برنامه اش رو بیشتر اجرا نکرد.آخرین خبری که ازش دارم اینه که تو سریال آقای مقدم بازی میکنه...
سخت ولی ممکن
سریال روتین رو با تموم سختی هاش دوست دارم البته اگر به دلنشینی ترانه مادری باشه.هر چند مشکله به طور صد در صد پیش از ساخته شدن کار،اینو گفت اما به هر حال با خواندن فیلمنامه تا حدودی میشه پیش بینی کرد،اگرچه پیش بینی سخته ولی ممکنه!
هفت سین؛یک سنت قشنگ
عاشق سفره هفت سین چیدن و لحظه سال تحویل پای هفت سین نشستنم،امسال هم اگر سر کار نباشم حتما طبق سنت این کار را تکرار خواهم کرد...هفت سین یکی از قشنگترین سنت های ماست.
عیدی های بابام!
همیشه قبل از سال تحویل،من و خواهرم پیگیر میشدیم که امسال از بابا چقدر عیدی می گیریم! این موضوع سوژه سرگرمی هر سالمون شده بود...یک سال که بیشتر از چیزی که انتظارش رو داشتیم می گرفتیم کلی کیف می کردیم اما یک سال دیگه که کمتر از حد تصور ما بود و حسابی می خورد تو برجکمون خودمون رو دلداری می دادیم که اشکال نداره،در عوض برکت داره و...
پویا؛یک بچه ننه
یکی از انتقاد هایی که حین پخش ترانه مادری ازم می شد،این بود که چرا به لبام فرم می دم، همون چیزی که تو برنامه "ماه محبوب" مطرح شد اما من برای اون کار دلیل داشتم،یعنی اون کار برای شخصیت پویا بود برای یک پسر لوس و مامانی وگرنه من به شدت انتقاد پذیرم و حرف همه رو گوش می کنم...
بالاخره قبول شدم
بالاخره با تلاش زیاد،همون رشته ای که می خواستم،یعنی مهندسی مکانیک گرایش حرارت سیالات قبول شدم.اما ترم اول به دلیل اینکه پخش ترانه مادری تازه تموم شده بود و همه منو خوب یادشون بود وقتی می رفتم سر کلاس بلوایی می شد تماشایی! برای همین با مشورت با رئیس دانشگاه و اساتید تصمیم گرفتم یک ترم مرخصی بگیرم.
عقاید بهدادی!
طول نقش اصلا برام مهم نیست...عاشق اینم که سه تا سکانس بازی کنم اما به یاد موندنی و خوب ظاهر بشم و به اصطلاح لنز دوربین رو بترکونم...دوست ندارم بگن محسن افشانی نقش رو میذاره رو ترازو بعد انتخاب می کنه. بعضی ها فکر می کنن چون بهداد هم این نظر رو داره،منم اینو میگم...در صورتی که اصلا این عقیده اش رو نمی دونستم بالاخره گرایش دیگه...من حامد رو دوست دارم.
عاشق مسافرتم
به شدت عاشق سفر کردن و مسافرت رفتن هستم. از هر فرصتی برای تغییر آب و هوا استفاده میکنم یا تنها یا با دوستام. خیلی وقتا هم این تصمیم بدون پیش زمینه و کاملا اتفاقی می افته٬ مثل چند وقت پیش که به خودم گفتم محسن بزن بریم شمال...صبح زود راه افتادم جاده چالوس...شب هم برگشتم.
تو ترکم
در مورد اجرا هم باید بگم که تو ترکم. از مدت ها پیش تصمیم گرفته بودم که دیگه اجرا نکنم تا قضیه ماه رمضان پیش آمد که اون برنامه رو تا شب دوازدهم اجرا کردم و بعدش به دلیل اینکه قرار شد با اجرای مشترک من و احسان علیخانی روی آنتن بره و احساس کردم فضای برنامه تغییر میکنه ترجیح دادم برنامه رو ترک کنم.
اما برنامه های دیگه ای مثل بوم سفید و با اجرا های دیگه رو کلا کنار گذاشته بودم این تصمیم که دیگه اجرا نمیکنم قطعیه٬ البته ممکنه یک برنامه خیلی خوب پیشنهاد بشه که نتیجه خوبی داشته یعنی شاید در سال یک اجرا...بد نیست!
در ضمن برنامه های تولیدی مثل "ایستگاه نوآوران" *و "دیار" هم اجرا کردم که هنوز پخش نشده.
اجرا یعنی تپق زدن
برای فیلمبرداری ترانه مادری چون من و سیاوش جز نقش های محوری بودم از ساعت ۶ صبح می اومدیم سر کار تا ۹ شب٬ برای همین فشار کاری زیادی رو تحمل کردیم. با توجه به اینکه اولین کار بلندی بود که انجام میدادم و عادت نداشتم زیاد اذیت شدم.فکر کن بدون هیچ تجربه ی کار بلند اینطوری با این حجم کاری رو به رو بشی. اجرا هم روتین بود و هر روز باید میرفتم اما نهایت وقتی که از ما گرفته میشد سه ساعت بود تازه تپق و سوتی هم که بخشی از کارمون بود یعنی تموم کار ما با همون تپق زدن ها قشنگ میشد نیاز به برداشت مجدد نداشت.
پرسپولیسی ام
ورزش کردن رو خیلی دوست دارم....مدتی هم هست که به تربیت بدنی سازمان میروم برای بدنسازی و شنا. اما برای تماشا فوتبال رو ترجیح میدم البته نه اینکه تموم دغدغه ام این باشه و همه بازی ها رو دنبال کنم اما ذاتا یک پرسپولیسی ام...چند وقتی است که از طرف پیمان ابدی دعوت شدم برای حضور در تیم فوتسال هنرمندان البته این تیم با تیم فوتبال باشگاه هنرمندان فرق داره...در این تیم حمید حامی٬ حمید عسگری٬ پیمان ابدی و...عضو هستند.
درس در اولویت
وابستگی زیادی به خانواده ام دارم٬ بنده های خدا به دلیل حضور نداشتن من تو خونه خیلی اذیت میشن٬ همین چند وقت پیش بود به دلیل اینکه سر کار بودم سه روز تموم پدرم رو ندیدم٬ داشتم از دلتنگی می مردم. من همیشه عاشق حرفه ی پدرم بودم یعنی طراحی دکوراسیون داخلی و صنایع چوبی. یادم میاد شش ساله بودم به بابام اصرار میکردم که من رو با خودش ببره سر کار٬ اما هیچوقت این کار رو نمیکرد و میگفت: تو هنوز بچه ای و باید بخوابی....برای همین هر وقت از خواب بیدار میشدم میدیدم باز رفته. یادم میاد یه روز صبح قبل از بیدار شدنش رفتم نشستم بالای سرش تا بیدار شد گفتم" من آماده ام بریم. دیگه مجبور شد که منم ببره.
از ۱۴،۱۵ سالگی به طور حرفه ای این کار رو انجام دادم و شاید از حرفه ای ترین کارگران اونجا هم حرفه ای تر کار میکردم. خیلی این کار رو دوست دارم حتی بیشتر از بازیگری! اما برای من همیشه درس اولویت اول بوده برای همین زمانی که این کار از من میگیره مانع میشه که دنبال درسم برم.










نمی دانم چه بنویسم تا بیان کند هر انچه را که نمی توانم بگویم می دانی جملات من چون گلی است که نه قرمز است و نه عطر می افشاند چرا که ریشه های آن از صخره های سخت جز تلخی نصیبی نبرده است. دیروز من جهنم،امروز من کمی با غم و آیا باز هم فردای من مجهول است؟
چه روزگار غریبی است...
بی آنکه بدانم چرا قلم در بیراهه غرور راندم تا مرحمی باشد به دل زخم خورده ام !کاش...
و من در انتظار سیاهی گیسوانت در سپیدی خواهم نشست و دستان کوتاهم را به خورشید خواهم دوخت تا روزی که بیایی برای همیشه بیایی!
و من آن روز را انتظار می کشم...
»تقدیم به همه اونایی که سکوتشون پر از فریاد...«
در آخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان آسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه تو آن را
از من مي ربودی بر لبانت
زينت بست.
و به آرامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
آسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و....
و در آخر:
رنگین کمان ازآن کسانی است که تا آخرین قطره زیر باران میمانند
خوب . نظر یادتون نره هاااااااا. راستی منتظر یه
آپ توپ واسه تولد عشقم(محسن) باشین.!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بای بای![]()
![]()