خبر خبر خبر ....
دیشب محسن و سیاوشو دیدین که تو برنامه ی سفر بخیر دعوتشون کرده بودن؟؟؟؟؟
سیاوش یه لباس سفید با کت شلوار مشکی پوشیده بود .![]()
![]()
محسن هم یه لباس ابی روشن که انگار با رنگ چشماش ست کرده بود ...![]()
![]()
![]()
![]()
با یه شلوار
لی...خلاصه ای از مصاحبشونو براتون میذارم =
مجری= خوب در خدمت دو تا جوون هنرمند هستیم که این شب ها دل همه ی مردم رو با خودشون همراه میکنن... . خوب اقای سیاوش خیرابی عزیز با بیننده ها یه سلامی داشته باشید...
سیاوش = منم سلام میکنم به همه ی مردم عزیز که همه جا توی کوچه و خیابون و ... به ما لطف
دارن . امیدوارم از برنامه ی امشب لذت ببرن.
مجری = خوب اقا محسن گل شما بفرمایید
محسن = خیلی ممنون از همه. خیلی خوشحالم که توی این برنامه هستم امیدوارم که از برنامه ی امشب لذت ببرن . همین.
مجری = خوب از کارتون بگین چه طور بود چه خاطره ای دارین از این کار.؟
سیاوش= کار خیلیییی عالی بود . تا جایی که وقتی تموم شد من گریم گرفته بود . به عوامل
میگفتم ما ۴ ماه با هم بودیم یعنی به این زودی تموم شد؟!!!! امروز که با محسن رفته بودیم خونه باغ
من اصلا تو نرفتم چون هیچ کسی اون جا نبود ... اصلا انگار نه انگار که تا همین چند روز پیش یه عده اینجا بودن ....
مجری = خوب اقا محسن شما چه خاطره ای دارید؟
محسن= کل فضای ترانه ی مادری برای من خاطره بود . دوستانه گیریمور از جمله خلیل اقا ی عزیز یادشونه
که من روز اول که رفتم
گفتم ما قراره با هم ۴ ماه کار کنیم البته ۳ ماه و ۲۰ روز شد . بله ما با هم فقط کار نکردیم با هم زندگی کردیم ... واز همه ی بازیگران و عوامل = اقای حکیمی - حاتمی - سحر خیز و خانم ها روستا -
گودرزی- لاکانی .... که منو سیاوشو تحمل کردن و این نقشا رو به ما دادن سپاسگذارم.
مجری = خوب شما مسافرت رفتین؟
سیاوش = نه ما به خاطر کار ترانه ی مادری نتونستیم جایی بریم ولی فکر میکنم بودن در کنار عوامل
برنامه بهتر از مسافرت رفتن بود .
محسن = نه ما هم نرفتیم ...
مجری =اگه الان بخوایید مسافرت برید کجا میرین؟
سیاوش= من میرم شمال ایران چون شمال رو خیلی دوست دارم...
محسن= من هم اول میرم سر مزار پدر بزرگ و مادر بزرگم. چون سر سلام بهار پدر بزرگم و سر کیلیپ فوت مادر جون مادر بزرگ خودمم فوت کردن.![]()
![]()
![]()
مجری = خدا بیامرزدشون![]()
محسن = ممنون خدا رفتگان شما رو هم بیارزه.
بحث کشیده میشه به راهنمایی و رانندگی
مجری = خوب اقای خیرابی و اقا محسن عزیز شما چند وقته که گواهی نامه دارین؟
سیاوش=من سال ۷۸ گواهی نامه گرفتم
محسن= ببخشیدا اون موقع که تو خیلی کوچولو بودی![]()
سیاوش= درسته . ببخشید سال ۸۱
محسن = منم اردیبهشت ۸۶ گرفتم![]()
مجری = خوب به خودتون از بیست چه نمره ای میدین در رعایت قوانین و دست فرمونتون چه طوره؟
سیاوش = من به خودم بیست میدم چون تازگیا خیلی قوانین رو رعایت میکنم . دست فرمونمم به نظر خودم خوبه...
محسن= من به دست فرمون خودم ۱۹ میدم به رعایت قوانینمم ۱۵ میدم.![]()
سیاوش = نه بابا ... کمتره . من بودم کمتر نمره میدادم...![]()
مجری= شما چند میدادین؟
محسن= نه سیاوش خواهش میکنم ... خواهش میکنم . ![]()
![]()
![]()
سیاوش = من بودم به دست فرمون محسن ۱۷ میدادم . چون تویی اینقدر خوب دادما.![]()
مجری= به عنوان اخرین حرف با بیننده ها در مورد سفر کردن بگین.
سیاوش= (رو به دوربین با خنده) تو رو خدا تورو خدا مراقب خودتون باشید . یه خانواده با شماست. فقط مراقب خودتون باشید.![]()
![]()
محسن= مواظب خدتون باشید . امیدوارم که سفرتون به سلامت و خوشی بگذره . خیلی دوستون
داریم. باورکنید.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ببخشید خیلی خلاصه نوشتم . اخه زیاد بود. ![]()
![]()
![]()
. نظر یادتون نرهههههههه...![]()